X
تبلیغات
مقبل هنر پژوه
"قلل ۸۰۰۰ متری دنیا"

 

      بر اساس مطالعات زمین شناسی، زمانی که شبه جزیره هندوستان از توده خشکی عظیم گندوانا در ۲۵۰ میلیون سال پیش جدا شد؛ حرکت تکونیکی خود را به سمت قاره اوراسیا آغاز کرد. وقتی حاشيه شمالي خشكي هندوستان به حاشيه جنوبي خشكي " اروپا-آسيا " رسيد سرعت آن اندكي كم شد ولي متوقف نشد و با آن برخورد کرد. اين برخورد به نام "تصادف قاره اي اروپا-آسيا و هندوستان " مشهور است. (اینجا بخوانید)

     تشکیل رشته کوه هیمالیا از آثار ظاهری و سطحی این برخورد است. این رشته کوه بستر خفتن غولهای با عظمت و خوفناکی است که تا به حال جان شمار زیادی از کوهنوردان را به تاراج برده اند.

     به عبارتی ساده تر هر ۱۴ قله بالای ۸۰۰۰ متر جهان در این رشته کوه واقع شده اند. سخن را کوتاه کرده، به معرفی این قلل مرتفع بپردازم: 

                                 

نکته: برای خواندن اطلاعات تکمیلی راجع به قله ها روی نام انگلیسی و یا تصویرآنها کلیک کنید.

قله اورست

1-Everest

اورست، ساگاراماتا، چومولنگما -  نپال، تبت 8850 متر 29،029 فیت

الف- قله جنوبی 8750 متر


قله k2

 

2-k2

 

کی 2، چوگوری، گادوین آستین _ پاکستان، چین 8611 متر 28.250 فیت


 

قله کانچن چونگا

 

3-Kangchen junga

 

کانچن چونگا_ نپال، ایالت سیکیم 8586 متر 28.170 فیت

 

الف- قله مرکزی 8482 متر

 

ب- قله جنوبی 8476 متر

 

ج- قله غربی (یالون کانگ) 8433 متر


 

 قله لوتسه

 

4-Lhotse

 

 Lhotse shar

 

لوتسه _  نپال، تبت 8516 متر 27،290 فیت

 

الف- قله میانی اصلی 8423متر

 

ب- لوتسه شار 8398متر

 

ج- قله میانی فرعی 8373 متر


 

قله ماکالو 

 

5-Makalu 

 

ماکالو نپال، تبت 8463 متر 27.765 فیت


 

 قله چوآیو

 

6- Cho Oyu

 

چوآیو، نپال، تبت 8201 متر 26.905 فیت

 

الف- قله شمال غربی 8156 متر


 

قله دائولاگیری 

 

7-Dhaulagiri

 

دائولاگیری _ نپال 8167 متر 26.795 فیت


 

قله ماناسلو

 

8-Manaslu

ماناسلو، كوتنگ _ نپال 8163 متر 26.782 فیت


 

قله نانگاپاربات

 

9- Nanga Parbat

 

نانگاپاربات، دیامیر _ کشمیر 8125 متر 26.656 فیت

 

الف- قله جنوبی 8042 متر


 

قله آناپورنا

 

10-Annapurna

 

آناپورنا، نپال، 8091 متر 26.545 فیت

 

الف- قله مرکزی 8064 متر

 

ب- قله شرقی 8029 متر


 

قله گاشربروم 1

 

11- Gasherbrum I 

 

گاشربروم ۱ ـ هیدن پیک، کشمیر، سین کیانگ 8068 متر 26.470 فیت



قله برودپیک 

 

12- Broad Peak

 

برادپیک، فالکون کانگری، کشمیر، سین کیانگ 8047 متر 26.400 فیت

 

الف- قله میانی 8005 متر



قله گاشربروم 2 

 

13- Gasherbrum II

 

گاشربروم ۲ - کشمیر، سین کیانگ 8035 متر 26.363 فیت


 

قله شیشا پانگما

 

14- Shisha Pangma

 

شیشاپانگما، گوزاینتیان تبت 8027 متر 26.358 فیت

 

الف- شیشاپانگمای مرکزی 8012 متر

     

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 16:58 توسط جليل روانسحر |

به ياد كوهنوردنامي كشورمان زنده ياد محمد اوراز با توجه به نزديك شدن به پنجمين سالگرد  حادثه  تلخ  كاشربروم كه  منجر به درگذشت مرحوم اوراز شد.اين بخش از پايگاه را  به  زندگينامه و همه آن چيزهايي كه مي توان از اوراز گفت اختصاص داديم به اميد آنكه توانسته باشيم گوشه اي ازخدمات اين قهرمان پرافتخاركشورمان را به تصوير كشيده و ياد او را در پنجمين سالگرد در گذشتش زنده نگه داريم

مرحوم محمد اوراز بر فراز بام دنيا - اورست 1377

 

زندگینامه مرحوم محمد اوراز 

در شامگاه ۲۵شهریور سال ۱۳۴۸در شهرستان نقده به دنیا آمد . هنگام تولدوی حاج احمد اوراز دوران حبس را در زندان فلک الا فلاک سپری می‌نمود و این آغاز توأمان با درد و رنج دوری از پدر،سرآغاز زندگی بزرگ مرد تاریخ کوهنوردی ایران زمین را رقم زد.محمد اولین سالهای زندگی را به سبب مشکلات ناشی از  دستگیری پدر  و سپس تبعید  وی به شهرستان کاشمر به دور از زادگاه و  در نهایت ناملایمات روزگار به همراه خانواده  در آن  شهرستان سپری نمود  و بعد  از  سه سال به شهرستان نقده بازگشت .  سال  ۱۳۵۵ مصادف بود با شروع دوران تحصیل محمد و او دوران ابتدایی وراهنمایی و  دبیرستان را با در شهرستان نقده به اتمام رساندودر سال تحصیلی ۶۵ـ۶۶  موفق به أخذ مدرک دیپلم در  رشته اقتصاد وعلوم اجتماعی شد. از سال ۱۳۶۷ الی ۱۳۶۹  وارد دوران خدمت سربازی شد وپس ازپایان دوران خدمت سربازی درسال ۱۳۷۳ در رشته کارشناسی تربیت بدنی  دانشگاه ارومیه پذیرفته شد   و  در سال  ۱۳۷۹  از این دانشگاه فارغ التحصیل شد  (با  وجود  وقفهٔ  بسیار به سبب شرکت در اردوهای تیم ملی ) . سال ۱۳۶۷ در اولین تجربهٔ پیش از  ورود به دنیای حرفه ‌ای کوهنوردی  گروه قندیل را  بنا نهاد و  بعد از آن فعالیتهای خویش را در گروه کوهنوردی سامرند  شهرستان نقده ادامه داد تا بالاخره در سال ۱۳۷۳ به همراه جمعی از دوستان پیشکسوت این رشته در سطح شهرستان گروه  کانون  کوهنوردان نقده را تأسیس کردو آغاز فعالیتهای این گروه را میتوان سر آغاز ورود محمد به دوران زندگی حرفه‌ای در رشتهٔ کوهنوردی قلمداد نمود.سال۱۳۷۶ برای اولین بار  پس  از فراخوان فدراسیون کوهنوردی  در اردوهای  آماده  سازی تیم ملی  جهت اعزام به قلل  گاشربروم  دو و راکاپوشی در کشور پاکستان شرکت نمود و با نشان دادن  توانمندیهای لازم موفق  به عضویت  در تیم اعزامی به قله راکاپوشی باارتفاع ۷۷۸۸ گشت. ودر همان سال به اتفاق ۶ نفر از دوستان و اعضاءتیم موفق به صعوداین قله شد و اولین تجربهٔ هیمالیا نوردیش رابا موفقیت پشت سر نهاد. سال ۱۳۷۷ را میتوان نقطه عطف تاریخ زندگی محمد اوراز دانست در این سال وی به همراه سه نفر از اعضاء تیم  ملی  کوهنوردی ایران  توانست به قله اورست بلند ترین قله جهان صعود نماید. به این ترتیب  وی به عنوان اولین صعود کننده ایرانی قله اورست شناخته شد.بعد از صعودبه قله اورست هر روز برگ زرین دیگری برافتخارات این قهرمان نامی اضافه شد و هرقدمی را که پشت سر می‌نهادپله‌ای بود در جهت رشدو تعالی و آشکار شدن هرچه بیشتر توانمندیهای ذاتی بزرگمرد کوهنوردی ایران زمین و به طبع آن در  جهت رشد و تعالی ایران عزیز.و بالاخره  در سال  ۱۳۸۲،  هنگام صعود به قله گاشبروم ۱  در پاکستان ، محمد اوراز به همراه مقبل هنرپژوه بر اثر سقوط بهمن سقوط می‌کنندمقبل هنر پژوه سالم ماندولی محمداوراز پس ازانتقال به بیمارستان شفا در اسلام آباد پاکستان در گذشت.محمد اوراز مرد بزرگی بود و هست

 

 

خلاصه اي از بيوگرافي مرحوم محمد اوراز

 

تاريخ و محل تولد : شهريور 1348 ، نقده - آذربايجان غربي
وضعيت تاهل : مجرد
آغاز کوهنوردي : 1367
آخرين مدرک تحصيلي : کارشناسي تربيت بدني ، دانشگاه اروميه - 1379
تاريخ و محل وفات : 16 شهريور 1382 ، بيمارستان شفاي پاکستان
علت مرگ : جراحات ناشي از حادثه سقوط از ارتفاع 7900 متري بر اثر ريزش بهمن در هنگام صعود قله گاشربروم 1

 

صعودهاي برون مرزي

1376 - صعود قله راکاپوشي (7788 متر) ، پاکستان
1377 - صعود قله اورست (8849 متر) بلندترين قله دنيا ، هيمالياي نپال
1379 - صعود قله چوايو (8201 متر) ششمين قله بلند دنيا ، هيمالياي تبت - بدون استفاده از کپسول اکسيژن
1379 - صعود قله شيشاپانگما (8036 متر) سيزدهمين قله بلند دنيا ، هيمالياي تبت - بدون استفاده از کپسول اکسيژن
1380 - صعود قله ماکالو (8463 متر) پنجمين قله بلند دنيا ، هيمالياي نپال - بدون استفاده از کپسول اکسيژن
1380 - صعود قله آرارات (5165 متر) ، ترکيه
1381 - صعود قله لوتسه (8511 متر) چهارمين قله بلند دنيا ، هيمالياي نپال - بدون استفاده از کپسول اکسيژن
1382 - صعود تا ارتفاع 7900 متري قله گاشربروم 1 (8064 متر) يازدهمين قله بلند دنيا ، هيمالياي پاکستان - محمد اوراز و مقبل هنرپژوه در ارتفاع 7900 متري بر اثر ريزش بهمن تا ارتفاع 7300 متري سقوط کردند. در اين حادثه مقبل هنرپژوه سالم ماند ولي اوراز بعد از انتقال به بيمارستان و پس از گذشت 20 روز درگذشت

 

افتخارات كوهنوردي 
  1377 - نخستين فرد مسلمان صعودکننده به قله اورست

1378 - اخذ مدرک مربيگري درجه يک از فدراسيون کوهنوردي جمهوري اسلامي ايران
1378 - شرکت در دوره بين المللي صعود مسير هاي دشوار ، فرانسه
1378 - شرکت در دوره بين المللي رهبري گروه ، فرانسه
1380 - مرد سال کوهنوردي ايران
1381 - مرد سال کوهنوردي ايران







 

نوشته هاي زير اشاره اي به گوشه هايي از  خاطرات رضا زارعی درباره  مرحوم محمد اوراز  و قسمتی از نوشته های مرحوم  اوراز است که از وبلاگ کوه قاف برداشت کرده ايم

 

 

 
یادش به خیر
 
از صعود اورست که برمی گشتیم دفتر خاطراتش را ازش گرفتم تا بخونم.قسمتی را که مربوط به زندگی "مردم بومی" نپال بود بهم نشان داد و گفت:اینجا را بخوان.دربخشی ازآن نوشته بود دوست دارم اگرمجددا متولد شدم در کناراین مردم به دنیا بیایم پرسیدم:برای چی؟ گفت:آخه تنها غمشان رزق وروزی است وجز آن غمی ندارندگفتم:اینکه غم همه مردم دنیاست گفت:آخه اینها  اگه تکه نانی شکمشان را سیر کند می خندند ولی ما
 
یادش به خیر

تازه از ارتفاع به شهر برگشته بودیم. گرسنگی وحشتناکی همه رافرا گرفته بود. کارمان شده بود خوردن و فکر کردن به خوردن. سر شام یکی از بچه ها به آقای آقاجانی (سرپرست تیم ) گفت:من دیگه حاضر نیستم با "اوراز"در یک اطاق بمونم. سرپرست هم در اون روزها که بازار گله و شکایت داغ بود، با عصبانیت گفت:  تو دیگه چطه  ؟  اینکه آزارش به مورچه هم نمیرسه  . هم اطاق "محمد" باخنده گفت: آخه "اوراز" اینقدر گشنه است که  کم مونده منرو  هم بخوره . وقتی به بشقاب محمد  نگاه کردیم دیدیم راست میگه.کارشناسهای تغذیه هم نمیتونستندتشخیص بدن اونشب محمدچی خورده بوده،چون هیچی ته بشقابش و دیس غذای جلوش نمانده بود

یادش به خیر

یکروز سر ظهر تو  فدراسیون ازش خواستم بیاد بریم خانه ما نهار بخوریم و بعد از ظهر برگردیم. قبول کرد و آمدیم . نیم ساعتی طول کشید تا به میدان 7 تیر رسیدیم و از آنجا حدود 1ساعت تا خانه ما زمان برد.بعد از نهار و کمی تماشای عکس و فیلم به فدراسیون برگشتیم. فردای آن روز وقتی مجددا ازش خواستم برای ناهاربه خانه ما بیاید،گفت:   میدونی اگر کسی برای ناهار از نقده بره ارومیه و برگرده توی شهر ما بهش میگن دیوانه. خندیدم و گفتم چه ربطی داره ؟   گفت آخه رفتن از نقده به ارومیه کوتاهتر از رفتن به خانه شما از فدراسیونه، و علت فراری بودن من از شهر و سر گذاشتن به کوه هم همینه

یادش به خیر

از پلنگ چال به طرف قله توچال میرفتیم.یک جوان 15 یا16ساله باما بالا می آمد .اون جوان ازهیمالیا وهیمالیا نوردی میگفت . و وقتی ما را علاقمند به حرفهاش دید از تیم ملی و آینده اش گفت . در جایی از حرفهاش گفت شما فکر میکنید "محمد اوراز" چطوری به این افتخارات رسید ؟ پرسیدیم : چطوری؟ اون گفت: خوب معلومه . شانسی. خدا را چه دیدی شاید منهم شانس بیارم و به اونجا برسم.دیدم محمد غش غش میخنده،وپسره هاج و واج به اون نگاه میکنه. ازم پرسید چرا میخندید؟گفتم : آخه اون خود "اوراز"ه. اما پسره بدون اینکه کم بیاره گفت: منکه گفتم شانسی به اینجا رسیده ، در غیر اینصورت با من هم صحبت نمیشد . و در حالیکه ما به معنی حرفش فکر می کردیم راهش را به سمت ایستگاه 5 کج کرد و رفت

یادش به خیر
 
تو شامونی در یک بعد از ظهر بارونی که کلاس نداشتیم برای قدم زدن به اطراف دهکده رفتیم . پس از کمی قدم زدن به محل بسیار سر سبز و زیبایی رسیدیم با ورود به آنجا متوجه شدیم قبرستان است  . من بلافاصله بیرون آمدم، اما محمد با یکی از بچه ها موند. حدود یکساعتی گذشت که دیدم با دسته گل زیبائی بیرون آمدند و  در  حالیکه  گلها را بهم نشان میداد  گفت : رضا از دست دادی . بهترین و دیدنی ترین نقطه شامونی را از دست دادی. میگفت: روی قبر هر کسی در کنار دسته های زیبا وتازه گل ابزار و وسیله ای قرار دادندکه نشان دهنده حرفه وکار اون فرده،برای کوهنوردان کلنگ،برای اسکی بازان باطوم اسکی وبرای  ...  محمد میگفت و من بهش میخندیدم. بعد از اون هم محمد یکی دوبار دیگه به اونجا رفت ولی من هیچوقت نتونستم درکش کنم

یادش به خیر

 
از قله "کاهار" برمیگشتیم.تیم جلوتر ازما پائین آمده بود.با محمداز آینده حرف میزدیم.نزدیک جاده،ویلایی سنگی رادید. گفت : رضا روزی که از کوهنوردی فارغ شوم، در زمینی که مادرم برام خریده ویلایی به این سبک میسازم، اما چوبی. توی حیاتش رو هم پر میکنم از گل.کنارش هم لانه ای برای پرندگان درست میکنم. محمد میگفت و من آنرا در ذهن مجسم میکردم که صدای  رودخانه مرا به خود آورد. گفتم محمد: از همه چیز گفتی جز اصل مطلب.با شک پرسید : منظورت چیه ؟  گفتم: زن را فراموش کردی . با اخم نگاهم کرد و گفت: مثل اینکه حالت خوش نیست رضا

یادش به خیر

روزی که  داشت می رفت  به کاتماندو  تا در  مراسم پنجاهمین  سالگرد صعود اورست شرکت کنه بهش پنج شش  جلد کتاب اورست دادم تا به هر کس دلش خواست هدیه بده.وقتی برگشت گفت برات هدیه آوردم وبسته ای رابهم داد.وقتی بازش کردم دیدم یک چراغ خواب پارچه ای به همراه یک جلد کتاب اورسته.ازش پرسیدم چرا اونرو برگردوندی؟گفت :روی جلدش را نگاه کن برات  از خیلی ها امضا گرفتم. درست بود اون از "راینولد مسنر"،"جونکو تابای"،"آم هون گیل" ، "تاشی تنسینگ" و بسیاری از کسانی که میشناختم یا نمی شناختم امضا گرفته بود . وقتی در همان خوابگاه فدراسیون کتاب را برام بانایلون جلد می کرد ازش خواستم خودش هم اونرو امضا کنه ، چون محمد برای من هم سطح اون بزرگان وحتی بزرگتر از اونها بود

یادش به خیر

بعد از صعود به اسپانتیک در کمپ اصلی منتظر باربرها بودیم تا به پائین برگردیم ، " سامی" اومد پیشم وگفت چند شب پیش خواب بدی دیدم ولی بهتون نگفتم تا ناراحتتون نکنم ولی حالا که صعود تمام شده دوست دارم خودم را سبک کنم .  میگفت: خواب دیدم همه بچه ها کنار چاهی جمع شدند و تلاش میکنن کسی را از داخل آن در بیاورند . می گفت پس از دقایقی اونها موفق شدند  . اون شخص آقای اوراز بود ، زنده بود ولی خیلی خسته کنار چاه نشسته بود بعد از ظهر اون  روز یکی از باربرها کپی نامه ای را با خودش آورد که از طرف فدراسیون کوهنوردی ارسال شده بود. تاریخ نامه مربوط به 30 مرداد بود و در آن آقای آقاجانی نوشته بود با توجه به فرا رسیدن  زود  هنگام  بارشهای موسمی  در صورت صلاحدید تیم را برگردانید . اون لحظه بیاد خواب سامی افتادم ولی باز توکل کردم به خداوند . توی ده " آقا عباس"  از کارمندان شرکت با فارسی دست و پا شکسته ای خبر از حادثه سقوط بهمن داد، و من باز به یاد خواب سامی افتادم . توی " اسکاردو " تلفنی با آقای آقاجانی صحبت میکردم ، وقتی حال محمد را پرسیدم ایشان با بغض  گفت : هستش، و من بازبه یادخواب سامی افتادم . توی فرودگاه اسلام آباد بچه های تیم "گاشر بروم" با دسته گل به استقبالمون آمدند،  وقتی از آقا اقبال احوال محمد را پرسیدم  گریه اجازه پاسخ  را بهش نداد و من موندو اون چاه . توی بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان شفای پاکستان حسن من را با خودش به داخل بخش برد  و  من به کنار اون چاه رسیدم و شدم جزئی از خواب سامی، چاهی که محمد را خسته و کوفته بلعیده بود

یادش به خیر
 
روزی که از مراسم تدفینش برگشتم خانه،وقتی چراغ را روشن کردم دیدم اطاق حالت غمگینی به خودش گرفته ،  به لامپ که خیره شدم دیدم برادرم اون چراغ خواب پارچه ای که یادگار محمد بودرا آویزان کرده و من بی اختیار کتابی را که محمدبرام امضا کرده بود برداشتم. در زیر امضا نوشته بود :   به ياد روزهای سخت هيماليا اوراز 17/3/82
 
 

  

بخشی از دست نوشته های زنده ياد محمد اوراز در صعود به اورست "

 
 

کسانی که قصدصعود قله را دارند بايستی مرگ را به تمسخر بگيرند
 
 
کمپ اصلی در  يک محوطه بسيار خشن مورنی و يخچالی قرار دارد . و دورتا دور آن با کوههای بلند و يخچالهای خشن بر روی آنها احاطه شده.کمپ اصلی در يک هلال بن بست قرار دارد،که دقيقا درابتدای آبشار يخی و زير کوه پوموری مي باشد. درحال ريزش به دره ها مي باشندوسرو صدای وحشتناکی را ايجاد ميکنند.گه گاهی بهمنی يا  بخشی  از يخچالی فرو  مي ريزد  و تمام منطقه را مي لرزاند . يخچالهايی بالای سرمان هستند که اگر فرو بريزند عواقب ناخوش آيندی را به بار خواهند آورد  . زير پايمان دائما سر و صدا می آيد  و انسان خيال ميکند  همين حالا زمين دهان باز مي کند و می شکافد. در کاسه کمپ اصلی گويی ابرها گير افتاده اند و مانندببری خشمگين خود را به در و ديوار قفس ميزنند. انسان با نگاه به  اين منطقه  تصور مي کند که شايد  بمب اتم در  اينجا منفجر شده است  و  گويی نظم ناظم بر اينجا حاکم نيست  و نبوده است . هيچ چيز در سر جای خود نيست و همه چيز به هم خورده  .  شخص وقتی به اينجا پا ميگذارد خيال مي کند که از هستی بريده و  به  نيستی قدم گذاشته است . در اينجا مرگ به خوبی احساس ميشود .  اگر کسی جسارت شوخی با مرگ رانداشته باشد به طور حتم اگر شکار طبيعت خشن  نشود دق مرگ خواهد شد.کسانی که قصد صعود قله را دارند بايستی مرگ را به تمسخر  بگيرند در غير اينصورت جريان برعکس خواهد شد
 
 
 
محمد و مقبل عزيز ، يادتان بخير  
 
 

 
 
 
روی یال عظیم و سراسر پوشیده از برف ِ گاشربروم ، در پیچی کوتاه، محمد که چرخید، مُقبل صورتش را لحظه ای دید . یاد آن لحظه ها افتاد که گذشته است و محمدِ سی و سه ساله  چون برادری بزرگتر برای او  که تنها نوزده سال  داشت  برادری کرده است. اما موضوع اصلی محمد بود. مقبل به یاد آورد که همدوش محمد کمی عقب تربه نشانه احترام،دهکده های کوهپایه ای را گذرانده است. این دفعه ابتدا  پاکستان و  سپس چون دفعه های پیش ابتدا شهری ، بعد روستایی دهی،بعد آلاچیقی و بعد قرارگاه کمپی و بعد هیچ. سفید از برف. توگویی انگار خاکی این زیر نیست.پس شوخی کنان پرسید:ضخامت لایه برف زیر پای ما چقدر است جناب استاد محمد اوراز ؟ و با لبخندی پاسخ شنید :  شاید ده متر شاید صد متر شاید هم بیشتر. هرقدر مرام کوه بیشتر باشد !و هردو خندیده بودند. آنگاه مقبل حس کرد که از پشت عینک کوهنوردی ، با آن تکه چرم که راه نفوذ از بیرون به چشم را می بندد نگاه محبت آمیز رادر چشم های اوراز دیده است  . تُرک و کُرد چه فرقی می کند برای ما که در کوهستان نپال هستیم برای فتح قله ای با ارتفاعی کمی بیش از 8000 متر ، و حالا تا ارتفاع 7500 را زده ایم . ما دو نفر - محمد !  بعد از گاشربروم تو می گویی کجا؟
- نمی دانم مقبل . تا آن روز که عظمت و غرور هر کوهی در مقابل ما بشکند و کوه ، با آن جلال و جبروت ، با آن رنگ یکدست سفید، با آن شیب تندکه هرفنّاوری بشری را به ریشخند می گرفت، از حرف اوراز شاید کمی رنجید، شاید کمی حسادت کرد و شاید کمی ترسیدوپشتش نه از سرما،که از بزرگی مردی که رویش قدم می گذاشت کمی بیش از  اندکی لرزید . و  لرزیدن  همانا و حجم نادانسته برف سرازیر شدن همان. فقط 160 متر مانده تا فتح قله... و آنگاه حادثه عظیم رُخ داد... توده عظیم برف با صدایی انفجاری جابه جا شد.مقبل قله را دیدو فریادی کشید.لحظه ای بعد برف،همین برفی که تا چندلحظه پیش مظلومانه قابل لمس بود،همچون قطره ای غول آسا ارتفاع کم کردو برپهنا افزود و افزود وافزود.فشار ویران کننده هوا قبل از بهمن به محمد رسید و همچون جانوری وحشی ، اما نه درّنده خو بلکه گریزان از زیر برف گریخت ... و  شاید تو بگویی کوهنورد چه حقیر است که زیر پای گریزنده له می شودنه تعقیب کننده.و من می گویم محمداوراز ایستاد، لحظه ای قله را نگاه کرد و بعد به برف سفید سلام کرد . شاید گفت : ای کوه، فکر نمی کنی کمی زیادی تند خو بودی؟ و کوه بود که له شد . و کوه بود که در خود پیچید .  چند دقیقه بعد محمد که تا نزدیکی قله صعود کرده بود  600  متر سقوط کرد . ناجوانمردانه. راه بازگشت به سمت شهر . ابتدا هیچ . سپیدی برف . بعد  از ساعت ها آلاچیقی ، سپس دهی ، روستایی  و ناگهان بزرگی تو سری خورده شهری ، و بالاخره بیمارستانی به نام شفاء.برای محمد و مقبل.بیست روز بعد محمد اوراز، پهلوان ایرانی - که همیشه در حال تلاش برای تعالی بود - فوت کرد و مقبل دانش پژوه ماند و گریست و تعریف کرد. از محمد . از رشادت محمد . و از سلوک خاصی که محمد با کوه داشت پرواز که می کنی فقط  آن ها تو را می بینند .فرشتگان . و مابقی یعنی ما بر سر مزارت اشک و آهی بیهوده می ریزیم نادانسته از آن که تو بزرگ بودی وحالا بزرگتر از بزرگ شده ای.افسانه ای برای میهن خلق کرده ای وحالا دیگرکاری با ما نداری. محمد،پرافتخار و پر شکوه راه را از سر قله کج کرد و آن جا که می خواست رفت ... بی خداحافظي
 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 16:17 توسط جليل روانسحر |


پنجاه و دومین شماره ی فصل نامه ی کوه منتشر شد

عکس از : www.mfi.ir

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فدراسیون ؛ پنجاه و دومین شماره ی فصل نامه ی کوه ،ویژه ی پاییز ۸۷ منتشر شد. در این شماره می خوانید:
روزشمار صعود برودپیک / صعود قله ی نانگاپاربات /مسیر شناسی قله های البرز مرکزی / کوه های کویری / جامعه شناسی و فرهنگ کوه نوردی / کلید های طلایی فرهنگ/ بلندترین قله ی جهان کجاست؟ / اسرار پنهان ناندادوی / گشایش مسیر آذربایجان / الگوهای هم هوایی در ارتفاع / روز ملی دماوند /  در جست و جوی یتی / باندپیچی انگشتان دست / چرا کوه نوردی می کنیم؟  و ...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 16:59 توسط جليل روانسحر |

اجلاس جهانی کوه نوردی 

پوستر اجلاس جهانی 2008 در تهران  

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 16:56 توسط جليل روانسحر |

                          جوان ترين فاتح قله لوتسه در قاب زندگي فيکس شد

مقبل هنرپژوه کوهنورد جوان ايراني بامداد روز پنجشنبه 24 آبان 86 در بخش مراقبت هاي ويژه بيمارستان شهيد عارفيان اروميه پس از 8 روز اغما با جهان خاک وداع گفت.

اين مربي فدراسيون کوهنوردي که تنها 24 بهار از عمر را پشت سرگذاشته بود عصر روز سه شنبه

15/8/86 هنگام تمرين سنگ نوردي در شهرستان بوکان از توابع آذربايجان غربي سقوط کرد و به دليل آسيب ديدگي جدي به اغما رفت.

وي در 17 سالگي عنوان جوان ترين فاتح قله لوتسه - چهارمين قله مرتفع جهان به ارتفاع 8516 متر - را در سال 1381براي ايران به ارمغان آورد.

اين کوهنورد جوان سومين بازمانده تيم ناکام صعودکننده به قله گاشربروم-1 فدراسيون کوهنوردي در سال 82 بود که پيش از رسيدن به قله در حادثه يي به همراه محمد اوراز قريب به 600 متر سقوط کرد اما بخت با او يار بود تا در اين سال ها با ديگر کوهنوردان هواي پاک کوهستان را تنفس کند. پيش از وي محمد اوراز در سال 82 و داوود خادم اصل در سال 1383 جان خود را در حوادث کوهنوردي از دست دادند و اينک پس از هنرپژوه تنها يک نفر از آن گروه در قيد حيات است.

اين کوهنورد عضو تيم هاي فدراسيون کوهنوردي جداي از نجات معجزه آسا در حادثه مرگبار گاشربروم-1 پيش از اين نيز در جامعه کوهنوردي خبر ساز شد.

اظهار نظرهاي دير هنگام وي در گفت وگو با خبرگزاري فارس و نقد سيستم مديريت پيشين فدراسيون کوهنوردي يکي از پرحاشيه ترين موضوعاتي بود که پس از 4 سال سکوت در خصوص پرونده سقوط گاشربروم-1 مطرح شد. هنرپژوه سال جاري در ترکيب تيم اعزامي فدراسيون کوهنوردي به قله برودپيک قرار گرفت که ديگر موضوع خبر ساز مرتبط با او ناکامي اين صعود بود. صعودي که اگر چه در ظاهر ناکام ارزيابي شد اما شجاعت برخي از اعضاي تيم از جمله هنرپژوه در مخالفت با دستور نامعقول صعود به هر قيمت، خود پيروزي بزرگي را به ارمغان آورد و آن جلوگيري از بروز حادثه براي اعضاي تيم است. هنرپژوه در صعود برودپيک به رغم تجربه و سن بسيار کم اشتباه پرهزينه سرپرست تيم گاشربروم-1 را مرتکب نشد و با شجاعت شکست ظاهري تيم به دليل تاخير در صعود و سپري شدن زمان مناسب حضور در ارتفاع را پذيرفت و به بازگشت تيم اصرار کرد. اين قهرمان هيماليا نوردي که پس از آرام گرفتن در ارتفاعات «بîرده زîرد» براي مقامات ورزشي استان و فدراسيون کوهنوردي عزيز شد، تنها دو هفته قبل از مرگ، به رغم افتخارات و جايگاه قانوني و قهرماني امکان حضور در نشست مجمع عمومي هيات کوهنوردي آذربايجان غربي را نيافت،

اعتراض برخي از صاحب نظران اين ورزش قبل و بعد از برگزاري مجمع و ارائه توضيحات قانوني بر اساس آيين نامه هاي سازمان تربيت بدني نيز در حضور مديرکل استان کارساز نشد و مقبل هنر پژوه در آن روز صاحب هيچ عنوان جهاني، کشوري و استاني نبود تا اينکه رخ در نقاب خاک کشيد.

حضور مقامات ورزشي يادشده در مراسم خاکسپاري اين کوهنورد نشان از جريان داشتن نگاه ابزاري به قهرمانان دارد. ندامت آنها از رفتار غيرقانوني و ناشايست با اين قهرمان تنها با احترام به خواست وي و جامعه کوهنوردي به اثبات خواهد رسيد و آن ابطال انتخابات مجمع کوهنوردي استان آذربايجان غربي و عذرخواهي رسمي دو مقام مسوول خاطي در اين مجمع است.

هرچند سازمان تربيت بدني به دليل نقض آشکار قوانين و آيين نامه هاي مصوب از سوي فدراسيون کوهنوردي و اداره کل تربيت بدني راهي جز برخورد جدي با متخلفان در پيش روي ندارد

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:38 توسط جليل روانسحر |

مرگ دوست محمد اوراز در صعود به «برده زرد»

سقوط مقبل
صوفي فراز؛ در حادثه يي که براي محمد اوراز کوهنورد قهرمان کشورمان پيش آمد او درگذشت ولي جواني جوياي نام باقي ماند. اوراز در آن حادثه يک هم طناب داشت، يک هم زبان، يک هم دل؛ «مقبل هنرپژوه» و اکنون؛ «مرحوم مقبل هنرپژوه». مقبل در حالي از ميان ما رفت که از حادثه در گاشربروم جان سالم به در برد. وي پر کشيد ولي نه در هيماليا، در بوکان و در حالي که خانواده اش مثل سال هاي گذشته شاهد رفتن او به کوه بودند اما کوهي که اين بار نه مانند هيماليا خطرناک بود و نه مانند گاشربروم حادثه خيز. 8 متر سقوط در «برده زرد»، چند روز اغما در بيمارستان عارفيان اروميه و مرگ. خداوند تقدير جوان ترين صعودکننده جهان به قله لوتسه را جور ديگري رقم زده بود تا او در ميان سکوت جامعه ورزش و کوهنوردي مظلومانه اين ديار را ترک کند. وي که در سال 80 به عضويت تيم ملي درآمده بود در سال 81 به لوتسه صعود کرد و در سال 82 در گاشربروم در حالي که هم نورد و هم طناب خود را از دست داد، زنده ماند اما تا مدتي به علت ضربات وارده به سرش از رفتن به کوهستان ممنوع بود. اما عشق به کوهستان او را رها نکرد تا سرانجام او را براي هميشه از نقطه يي نزديک تر به آسمان به سوي خود ببرد. او شب ها تا ديرهنگام در کوه ها بود و با بازگشت به خوابگاه باز هم از ديوار به داخل مي آمد تا با نگهباني درگير نشود. او کسي بود که يک ترم براي همه همکلاسي هايش از استاد تربيت بدني نمره 20 گرفت. وقتي استاد شرط کرد که اگر او تنها 20 دور، دور زمين ورزشي بدود براي همه 20 مي گيرد، او 53 دور دويد تا دوستانش جلوي او را بگيرند. خبر مرگش را دير شنيدم، شوکه شدم، جا خوردم و بي اختيار دست هايم را روي سرم گذاشتم. خبر مرگ بسياري از دوستانم را شنيده بودم اما مرگ مقبل مرا تکان داد. زود بود. او 4 سال پيش مرگ را رد کرده بود.
اول به فکر هيماليا افتادم و به کوهنوردي لعنت فرستادم اما وقتي شنيدم که او در ارتفاعات آذربايجان غربي دچار حادثه شده آرام شدم. کوه «برده زرد» بوکان. نمي دانم چرا. شايد چون او تنها نبود. دير شنيدم، جمعه او را دفن کرده بودند. همه چيز زود بود. امروز فقط يک خبر در مورد مرگ او در خبرگزاري ايرنا ديدم. او در سکوت مرد، او مظلومانه مرد، ... روحش شاد...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:35 توسط جليل روانسحر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:26 توسط جليل روانسحر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:15 توسط جليل روانسحر |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 23:56 توسط جليل روانسحر |

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 21:8 توسط جليل روانسحر |